ساعت: ۰۸:۳۴:۱۵
|
امروز: یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶
اخبار مهم :
|
سرویس خبر: آخرین اخبار, خوزستان, دانشگاه, فرهنگی اجتماعی, مهم ترین خبر ها, یادداشت
کد خبر: 26409
تاریخ مخابره: چهارشنبه ۳ تیر ۹۴
زمان مخابره: ۱۵:۳۱
اشتراک گذاری داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در فیس بوک
امتیاز دهی
امکانات
محمد امین سواری / دلنوشته ؛
انس با قرآن، در ماه قرآن و دیدار جامعه قرآنی با رهبر قرآنی

پنجشنبه ساعت ۱۱ صبح ۲۸ خردادماه ۹۴، حال و هوای خیابان دانشگاه تهران فرق می کند ؛ چرا که، امروز جوانانی قرآنی، دسته دسته همه به دنبال کوچه عطارد بودند.

موج چهارم /

پنجشنبه ساعت ۱۱ صبح ۲۸ خردادماه ۹۴، حال و هوای خیابان دانشگاه تهران فرق می کند ؛ چرا که، امروز جوانانی قرآنی، دسته دسته همه به دنبال کوچه عطارد بودند.

 

ساختمان ١١٠، جایی بود که در آن کارت دیدار با امام خود را دریافت میکنند، این کارت بمنزله ی رخصت ورود به دیدار بود ، همه خدا خدا میکردند که مبادا اسمشان نباشد، با خواندن هر اسمی به شخصی که کارت خود را می گیرد تبریک می گویند، خدای من!!!

 

چقدر این اجازه همانند اجازه ورود علی بن مهزیار اهوازی به خیمه ی امام زمان است، آنگاه که به ایشان گفتند گوارای وجودت ای علی! همانا اجازه ورودت به امامت صادر شد.

 

هر ساله در اولین روز از ماه قرآن، دیدار جامعه قرآنی کشور با رهبر قرآنی خود، شوری وصف ناشدنی را به وجود می آورد و این دیدار با بقیه دیدارها فرق دارد، چون که …..

 

این دیدار، دیداری است محفل گونه.

وچه زیباست محفل قرآنی که در حضور و بیت رهبر قرآنی باشی.

 

قبل از اینکه در مراسم شرکت کنیم، می توانستیم پشت سر حضرت آقا نمازهای ظهر و عصر را بخوانیم و چه زیبا بود.

 

پاسداران سپاه حفاظت، ما را بازرسی میکردند و بعضی ها لبهای خشکیده یشان درحال حرکت بود ؛

 

آری، ایمان ؛ چنین سپاهی می سازد.

 

پاسدار روزه دار مجاور ولی امر مسلمین جهان، در حین انجام وظیفه ذکر می گوید و التماس دعای خیر هم می خواهد.

 

تبسم پیوسته ی آنان مرا به یاد “رحماﺀٌ بینهم” انداخت، همین تبسم، روحانیت و امنیت خاصی برای ما بوجود می آورد.

 

بعد از اتمام هر بازرسی چند بار از ما عذرخواهی میکنند ؛ این نیز فرق دیگری است چرا که تا جایی که می دانستیم، بازرسان و محافظان شخصیت های سیاسی جهان افرادی خشن هستند ولی اینجا فرق می کند …..

 

اینجا بیت ولی فقیه است…..

 

اینجا رحمت بر همه چیز مقدم است…..

 

سوالی را از پاسداران حفاظت می کردم، چرا شما هنگام بازرسی لبخندتان محو نمی شود و همیشه بشاش هستید؟؟؟

 

یکی به من گفت، سردار شهید ما، احمد کاظمی فرموده “همیشه بخندید چون کارتان برای خداست….. لبخند بزنید…..” و یکی دیگر گفت: “لبخند می زنیم که شما از بازرسی ما -که وظیفه است- ناراحت نشوید”.

 

بعد از بازرسی ها وارد حسینیه شدیم، پا روی همان زیلوهای آبی حسینیه گذاشتم، خم شدم و با دستهایم لمسشان کردم، کیفیت چندانی نداشتند، بافتشان حصیری شکل بود.

 

طبق تحقیقی که کردم و جستجو در تصاویر مراسمات حسینیه امام خمینی(ره)، متوجه آن شدم که قدمت این زیلوها بسیار زیاد است.

 

سقفش هم که خدا می داند، هنگام باریدن باران چقدر چکه می کند، آثار زنگار تیر آهن ها بر سفیدکاری واضح بود.

 

قسمت راست نمای حسینیه، پرچمی بنظر آشنا می آمد، آری این “پرچم ولی است در خانه سید علی” ؛ ظاهراً پرچم بالای ایوان حرم مطهر حضرت امیرالمومنین علیه السلام است که با نقش “یا امیرالمومنین” متبرک شده هست…..

 

جمعیت برای اقامه نماز به امامت ولی امر مسلمین جهان زیاد آمده بود

 

اذان که شروع شد همه پا شدند و منتظر رهبر…..

 

امام آمد…..

 

بلافاصله نماز شروع شد…..

 

نماز اول تمام شد، حضرت آقا جای خود را عوض می کنند و پشت ستونی می روند تا نوافل را بجا آورند.

 

آری، از علائم مومن نمازهای ۵١گانه است…..

 

همه ایستاده قد رشید، امام خود را نظاره گر بودند…..

 

بعد از اتمام نماز، از حسینیه بیرون آمدیم تا آن را برای دیدار آماده کنند

 

ساعت سه و نیم باید درب فلسطین با ارائه دادن کارت وارد بشویم، پیرمردی شنیده بود که آقا دیدار دارد، او هم به هوای ورود و دیدن امام خود آمده ولی کارتی نداشت، سوال می کرد که کارت اضافه نمی آید؟؟؟ بنده خدا نمی دانست که کارتها به اسم بودند.

 

ساعت ۴ بعد از ظهر وارد حسینیه شدیم، کوچک شده بود، با دیوار کاذب آن را نصف کرده بودند ، بنا بود نصفی از آن جهت اجرای برنامه و نصفی دیگر را که دیده نمی شود برای تدارک افطار و چیدن سفره…..

 

مانند تمامی دیدارها و برنامه های حضرت آقا، ایوان حسینیه این بار متبرک به قسمتی از وصیت امیرالمومنین علیه السلام شده “الله الله بالقرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم” توصیه می کنم شما را به قرآن، مبادا در عمل به آن دیگران بر شما پیشی گیرند….. مقابل چشمان ما بود، پیامی برای قرآنیان…..

 

پشت سر ما نیز پلاکاردی از فرمایشات امام خمینی(ره) بود: “مادامی که در پناه قرآن هستیم، بر دشمنان غلبه خواهیم کرد”، کلمه کلمه ی این فرمایش امام به روز و نیاز حال کشور ماست…..

 

یکدفعه، نوای “صل علی محمد نائب مهدی آمد” ؛ خبر از ورود ایشان را داد و ایشان در جایگاهشان مستقر شدند ولی شعارها همچنان ادامه داشت: “ابالفضل علمدار خامنه ای نگهدار”، “حزب فقط حزب علی رهبر فقط سیدعلی” و …..

البته حضرت آقا به محض شنیدن “مرگ بر آمریکا”، با لبخندی تاییدگونه، گویا از بصیرت حضار و جامعه ی قرآنی کشور اظهار خرسندی نمودند.

 

بعد از استقرار ایشان، مجری از حضرت آقا اجازه شروع برنامه و دعوت قاریان و مجریان برنامه را می دارند که ایشان می پذیرند، بقول حضرت آقا، مجری بسیار خوش ذوقی است چرا که ایشان با کسب اجازه از آقا و حضار ثواب این محفل انس با قرآن را به ١٧۵ شهید غواص که اخیراً در شهر تهران تشییع شدند و حماسه ی ٢۶خرداد آفریده شد.

 

مجری با خواندن اشعار زیبای خود باعث شد حال آقا و حضار منقلب شود:

 

کبوتران مهاجر، پیامبران امید،

 

شکوه خلقت آدم،صنوبران شهید

 

شما زغربت و وحشت،امانمان دادید

 

حریم امن خدارا، نشانمان دادید

 

هنوز، خلوتتان بانگ ربنا دارد

 

هنوز، تربتتان بوی کربلا دارد

 

و شهرما به دعایتان هنوز محتاج است

 

به شوروحال و صفایتان هنوز محتاج است

 

اگر که عهد کنیم اینچنین نخواهد ماند

 

و پرچم شهدا برزمین نخواهند ماند

قاریان، حافظان ،گروه های همخوانی و تواشیح از جای جای جمهوری اسلامی می آیند و قرائت و اجرای خود را ارائه می دهند.

 

در حین قرائت قرآن، چهره مبارک حضرت آقا مدام دگرگون می شود، یعنی شخص به راحتی می توانست معنی آیه در حال تلاوت را از چهره ی ایشان متوجه شود، میتوانست تشخیص دهد آیه ی پاداش و بشارت است یا عذاب و عقاب…..

 

این مرا به یاد خطبه امیر المومنین علیه السلام در وصف متقین می انداخت، آنگاه که ایشان به همام می فرمایند: ((پرهیزکاران کسانی هستن که اگر به آیه ای گذشتند که تشویقی در آن است، به طمع بیارمند و جانهاشان چنان از شوق برآید که گویی دیده هاشان بدان نگران است، و اگر آیه ای را خواندند که در آن بیم دادنی است، گوش دلهای خویش بدان نهند، آنسان که پنداری بانگ بر آمدن و فروشدن آتش دوزخ را می شنوند.))

 

قاری نوجوان مشهدی با صدای تیز خود سوره انشقاق را طوری تلاوت نمود که جمعیت را به وجد آورد و اگر در هنگام صدای الله الله جمعیت، قاری قرائت می کرد، صدایش اصلاً شنیده نمی شد و هنگام تشویق، یک فرد با صدای بلند وسط جمعیت شروع به تشویق با صدای بلند کرد که حضرت آقا با نگاه به وی تبسمی کردند، ( که البته علت تبسم ایشان در سخنرانیشان مشخص شد).

 

گروه های همخوانی و تواشیح پیامبر اعظم که از پیشکسوتان و اساتید قرآنی کشور متشکل است هم برنامه های خود را اجرا کرند و بعد از اتمام برنامه، حضرت آقا آنها را تشویق می کردند و سوالاتی نیز می پرسیدند ؛ مثلاً متوجه شدم از استاد دغاغله پرسیدند که آهنگ این تواشیح ساخته ی کیست؟؟؟

 

این تتبع موارد تا این حد، ناشی از علمی بودن و بررسی به شکل تخصصی حضرت آقا را می رساند، این موارد در سخنرانیشان بسیار عیان بود.

 

استاد طوسی را جهت قرائت ندا می دهند، قرائتشان به نحو احسن است.

 

حال ؛ “صدق الله العلی العظیم” گفته و باید بلند شود خدمت حضرت آقا برسد، اما پایش خواب رفته بود و حضرت آقا ایشان را می دیدند و متوجه قضیه شده اند، آقای طوسی کمی تأمل می کند و با تأنّی خدمت آقا می رسد.

 

سال قبل در دیدار با جامعه قرآنی، اولین قاری بعد از قرائت خود، از اولین قاری بودن خود استفاده نموده و چفیه ولی فقیه خود را طلب می کند، لذا هنگام سخنرانی دوباره برای آقا با کنار زدن عبایشان چفیه ای گذاشتند اما نکته ی قابل تأمل و غیر منتظره این است که ظاهراً همه ی اشخاصی که بناست برنامه اجرا کنند، متفق القول شدند که برای آقا تکلفه ای بوجود نیاورند و امسال چفیه را از ایشان نخواهند، اما همین که حضرت آقا سخنرانی خود را میخواستند شروع بکنند ، پیرمردی از میان جمعیت بلند می شود و با صدای رسایی خود را از شهر آیت الله بروجردی معرفی می کنند و از حضرت آقا خواستند بخاطر آن مرجع عالیقدر تشیع اجازه دهند که چفیه ایشان را بگیرند، حضرت آقا هم که سخنان خود را برای شنیدن حرفای آن پیرمرد شروع نکرده بودند، خنده ای کردند و فرمودند: چشم، این چشم گفتن آقا همانا و خنده ی  همه ی حضار به شکل همزمان همانا…..

 

پیرمرد همون لحظه میخواست برود اما حضرت آقا سخنرانی خود را شروع کرده بودند.

 

ولی هنگام افطار متوجه شدم که حضرت آقا آن را به پیرمرد داده است.

 

سخنان آقا با اظهار خرسندی ایشان از برنامه و قرائت و اساتید شروع شد.

 

نکته بسیار مهم، نوع دید ایشان نسبت به قرائت است، ایشان قرائت را وسیله ای برای رساندن مفهوم آیات می دانند، لذا بسیاری از موارد موجود از جمله تشویق ها (الله الله گفتن های مفرط) و مقدار نفس برای قرائت را بدون در نظر گرفتن مسئله رساندن مفهوم را از حشویات قرائت دانستند، البته نحوه ی اشاره ی ایشان به این موارد بسیار جالب بود و صمیمیت حضور ایشان بیشتر محسوس می شد.

 

ایشان آنقدر متبحر بودند که مسائل را با ذکر مثال و شواهدی بیان می کردند و این ناشی از جامعیت علمیشان است، مثالهایی را زدند که حتی بعضی اساتید به موارد ریزی که حضرت آقا اشاره می کردند، تا بحال دقت نکردند…..

 

حضرت آقا در حین سخنرانی فرمودند: نزدیک اذان است لذا به محض اتمام سخنرانیشان اذان به شکلی سریع گفته شد.

 

نمازهای مغرب و عشا با ظهر و عصر متفاوت بودند، چرا که حضرت آقا نماز را زود شروع کردند و سریعتر می خواندند، نمیدانم، شاید بخاطر اینکه در میان جمع نوجوانانی بودند که روزه گرفتند و طاقت آنها شاید کم باشد.

 

عده ای هنگام نماز، صفوف آخر را اختیار نموده اند، تا به محض اتمام نماز اولین اشخاصی باشند که بر روی سفره های نزدیک محل افطار حضرت آقا قرار بگیرند، و به طبقه بالا منتقل نشوند.

 

همه بر سر سفره پر برکت افطار مقام معظم رهبری نشستند.

 

بعضی ها افطار نمیکردند، آخه منتظر بودند آقا شروع کنند بعد آنها.

 

هنگام افطار کردن بود، آدم نمیدانست افطارش را بکند یا نگاه به افطار کردن حضرت آقا بکند.

 

با هم دیگر صحبت می کردند…..، یکی از رعایت کوچکترین مستحبات غذا خوردن حضرت آقا می گفت، یکی تعداد جویدن هر لقمه را می شمرد!

 

میهمانان زودتر تمام کردند، عده ای رو به روی محل سفره افطاری آقا با فاصله ی ١٠ متری ایستاده بودند

 

هر کسی که خواستار رفتن کنار حضرت آقا را داشته باشد و ایشان ببینند، قطعاً اجازه می دهند، بخاطر همین محافظان از ایشان مقابل علامت ها جهت حضور کنار ایشان محافظت می کردند!

 

جمعیت خیلی زیاد شده بود، انصافاً جمعیت مزاحم ایشون شده بود و آقا نگاهش به ما افتاد، دست برای ما تکان دادند، یکی از حضار که نامه به دست داشت، آقا را صدا زد و آقا یه نگاهی کردند و گفتند: نامه ی ایشان را بگیرید، نامه اش را گرفتند، اما آن شخص باز آقا را صدا می زد و محافظان برای آنکه آقا به راحتی افطارشان را بکنند درصدد مانع شدن بودند که آقا ایشان را دیدند و دستور دادند که ایشان را بگذارند بیاید و مسائل خود را مطرح کند.

 

فکر کنم آقا تنها کسی است که به این شکل، کمترین مقدار توانستند افطار کنند.

 

یکی دیگر از حضار با اشاره، از حضرت آقا خواستند که آقا پسر خود را بپذیرند، حضرت آقا ایشان را صدا زدند و لبخند ملیحانه ی خود را به آن پسربچه هدیه کردند، البته آقا با دست چپ خود سه بار به کمر آن به آرامی زدند گویا به ایشان می گویند که امید من در آینده به شماست…..

 

ایشان بلند شدند، جمعیت هم ایشان را با شعار “ای رهبر آزاده آماده ایم آماده” بدرقه کردند.

 

و چه زیبا بود در کنار امام خویش …..

 

محمد امین سواری / عضو جامعه قرآنی کشور – استان خوزستان

 

 

1.1 2.2 3.3 4.4

 

 

ایمیل سایت خبری- تحلیلی موج چهارم جهت ارسال اخبار :

moje4news.khz@gmail.com

moje4news@chmail.ir

 


  1. قرآن دوست گفت:

    آقا خوش بحالتون
    تحریرتون هم عالی بود
    ماشالله

  2. آرامش بخش دلها رهبرم سیدعلی گفت:

    سلام علیکم
    تقبل الله
    خوش به حال ما که سید علی راداریم ونائب برحق هستند وخوش به سعادت شما ان شاﺀالله برکات بیشتری نصیب شما وهمه جوانان وکه منتظر یک اشاره ایشان هستند بشود
    التماس دعا

  3. بنده خدا گفت:

    عالی بود

  4. فاطیما گفت:

    فدای این زندگی زاهدانه آقا بشم

دیدگاه شما


آخرین خبرها
طراحان دیدنا